![]() |
![]() |
|
|
هر کسي بايد آزاد باشد
هر کسي بايد حضور داشته باشد هر کسي بايد بداند چه مي خواهد هيچ کس حق ندارد مشق و تمرين را ناديده بگيرد هيچ کس حق ندارد صبح اول وقت از خودش بيزار باشد هرکس بايد زندگي خود را بکند هرکس بايد با تمام وجود مايه بگذارد هيچ کس حق ندارد کنار بايستد هرکس بايد بتواند در چشم ديگري نگاه کند هرکس بايد چشم ديدن داشته هاي ديگران را داشته باشد هر کس بايد تن به کار بدهد هر کس بايد از چند و چون هر چيز سر در بياورد هرکس بايد ببيند هر کس چه ميگويد هيچ کس حق ندارد کورکورانه به ديگري اعتماد کند هر کس بايد جنبه ي مثبت ديگري را هم ببيند هيچ کس حق ندارد بي ملاحظه ي ديگران آب در هاون بکوبد هرکس بايد بگذارد هدايت اش کنند هيچ کس حق ندارد بگذارد درباره ي ديگران شايعه بپراکند هرکس بايد خود را بسازد هيچ کس حق ندارد با ديگري دعوا کند هر کس بايد به فکر ديگران هم باشد هر کس بايد به فکر فردا باشد هر کس بايد احساس امنيت کند هيچ کس حق ندارد زندگي را بر ديگران تلخ کند هيچ کس حق ندارد به شوخي ديگران را مضحکه کند هيچ کس حق ندارد به ديگران بخندد هيچ کس حق ندارد کتاب قانون را تکه پاره کند هر کس بايد به حرف ديگري گوش کند هر کس بايد بتواند ديگري را درک کند |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 8:25 توسط حسین صدرایی |
|
|
||||||||||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 9:30 توسط حسین صدرایی |
|
||||||||||||
|
تئاتر در هر كجا كه مكان ملاقات بازيگر و تماشاگر باشد به وقوع ميپيوندد. در چنين فضايي و به منظور ايجاد چنين تعاملي است كه سنواگرافر هنر خويش را به نمايش ميگذارد. فضا ساكت، خالي و ساكن در انتظار عرضه زندگي نمايش است. فضا هر اندازه، شكل و نسبتي كه داشته باشد بايد مغلوب شود، مهار گردد و توسط آناني كه توانايي جان بخشيدن به آن را دارند، تغيير پذيرد قبل از آنكه به گفته مينگ چولي، «ميداني شود براي رويارويي و چالش اموري مهم همچون ارزشها، اخلاقيات، كمال و انسان دوستي» (سال 1900، American Theatre Journal).جهانبيني سنوگرافي، فضا را اولين و با اهميتترين چالش براي سنوگرافر ميداند. واژه «فضا» متعلق به مجموعه واژگان سنوگرافي است. از ترجمه و انطباق فضا از خلق فضاي الهام بخش و ارتباط فضا با زمان نمايشي ميتوان سخن گفت. در كنش نمايشي به فضا فكر ميكنيم و اينكه چگونه آن را خلق كرده و به پايان بريم. براي آفرينش فضاي درست به چه نياز داريم و اينكه چگونه ميتوان فضا را با فرم و رنگ ساخت تا بازيگر و متن را تقويت كند. برخي در تلاش براي تعريف فضاي نمايشي به جستجوي استعاره و معناي فضا پرداخته و با آن بازي ميكنند. ارتباطي جادويي و پيچيده ميان فضا و اجراي نمايش وجود دارد كه آفرينشگران را به تبديل فضاي ناشناخته و فضايي تحريك ميكند كه نهايتاً همچون دستكشي كه مناسب دست باشد با نمايش تناسب داشته باشد.فضا توسط ديناميك آن؛ يعني اتمسفر توصيف ميشود، همان كه هندسه و مختصات آن ميناميم. هندسه، روشي براي اندازهگيري و توصيف فضا به منظور تجسم آن است. فهم ديناميك فضا؛ يعني تشخيص آن از طريق مشاهده هندسهاش يا همان مبدأ توانمنديش در ارتفاع، طول، عرض، عمق يا قطرهاي افقي و عمودي. هر فضايي داراي خطي از قدرت است؛ خطي كه از ناحيه بازي به تماشاگر ميرسد و سنوگرافر بايد آن را بررسي كند و به منزله ظهور برساند. اين خط قدرت توسط بازيگران روي صحنه كاملاً حس ميشود و آن زمان كه به جايگاه تماشاچيان مينگرند و مييابند كه در كدام نقطه از صحنه پر قدرتترند، ميتوان از اين قابليتها استفاده كرد تا بازيگران به بهترين نحو ديده و شنيده شوند. همچنين خصوصيات فضا از اولين لحظه برنامهريزي براي اجرا بايد در نظر گرفته شود. اتمسفر و خصوصيات فضا هم بر تماشاگر و هم بر بازيگر به شدت اثر ميگذارند. فضا شخصيتي زنده است كه داراي گذشته، حال و آينده است. آجر، آهن، بتن، تيرها و ساختارهاي چوبي، صندليهاي قرمز و بالكنهاي تزيين شده، خصوصيات منحصر به فردي به ساختمان ميبخشند.فضا بايد به دقت ثبت شود از طريق نقشههاي همكف و نقشههاي نما، عكس و طراحيهايي كه در محل انجام شدهاند. به گونهاي كه بتوان آنها را به صورت ماكتي رنگين و داراي ساختار و مقياس دوباره در استوديو خلق كرد. چنين نقشهاي بايد حداقل، صندليهاي چند رديف جلو را نشان دهد و از دورترين نقاط تالار، زاويه ديدهاي ثابت داشته باشد. ماكت خالي كه ساختار برهنه فضا را نشان دهد بسيار مهم است؛ زيرا اولين وسيله ارتباط مستقيم بين كارگردان و طراح صحنه براي شروع كار است. ماكت نهايي، امكانات مشاركت طراح نور و بازيگردان را نيز نشان ميدهد. ساخت ماكتهاي كوچك انساني كه با دقت طراحي شده باشند، باعث افزايش ديناميك انساني به فضاي خالي ميگردد (اگر واژگون نشوند كه معمولاً ميشوند) زيرا استفاده و كاربرد به جاي مقياس از جمله هنرهاي سنوگرافي است كه فضا را از حداكثر به حداقل ميرساند. با استفاده از ماكت، ميتوان ايدهها را به بوته آزمايش گذاشت و توسط بزرگ يا كوچك كردن اندازه يك در يا ديوار، لوازم يا خلق فضايي فريبدهنده كه نسبت اندازههاي انساني را تغيير دهد، ميتوان با فضا بازي كرد. از اين طريق ميتوان ديناميكي را كه توسط فضا به وجود ميآيد شكل داد تا جايي كه فضا درباره نمايش ما آغاز به سخن كند.سنوگرافي و معماري، ارتباط زيادي با يكديگر دارند و معماران بسياري، اطلاعات خود را در مورد فضا در تئاتر به كار گرفتهاند. در ابتداي قرن بيستم، آن هنگام كه نقاشيهاي رويايي، صحنهآرايي رايج روز بود، آدولف آپييا (1928 ـ 1862) اولين معمار صحنه بود كه صراحت و شادابي را به فضاهاي تئاتري خود اضافه كرد. در سال 1911، وي در هله رائو در آلمان، «فضاي موزون» خود را خلق كرد؛ تركيبي از پلهها و سكوها كه سطوح عمودي و افقي قابل تغيير به وجود ميآورد. بدين ترتيب، بازيگران بر سطوح متفاوتي قرار گرفته و به تنهايي در رشته متمركزي از نور ظاهر ميگرديدند و حضور بازيگر بر صحنه در فضايي بدون آرايش اضافي تقويت ميشد. اين سطوح متفاوت، موجب آغاز جستجو براي يافتن دكور حجمي در صحنه شدند. معماران، اغلب مبتكران ژرف انديشي هستند كه فلسفه، هنر، موسيقي و سياست ميدانند؛ مصالح ساختماني را درك ميكنند و توانايي به ظهور رساندن تخيلات خود را دارند. اريك مندلسون (1953 ـ 1887) در شرق پروس به دنيا آمد؛ اما ساختمانهايي كه در آلمان، انگلستان، امريكا و اسراييل ساخت، شاهدي براي تخيلات درخشان اويند. وي از سال 1912 تا 1914 براي جشنها و مراسم شادي كه بخشي از نهضت اكسپرسيونيست آلمان بودند، طراحي لباس و صحنه انجام ميداد. او داخل ساختمان تئاتر آلمان (Deutsches Theatre) را بازسازي كرد و زماني كه معماري را به عنوان حرفه خويش برگزيد، انتخاب خود را بهترين پنداشت. وي در حالي كه به موسيقي باخ گوش ميداد از مشاهده طبيعت و مناظر الهام ميگرفت و در انديشه ساختمانهايي فرو ميرفت كه مبين «لحظهاي از زمان» باشند و توسط آخرين مواد و فناوري پيشرفته ساخته شوند. او طرح اوليه تخيلش را بر روي جدول برنامههاي كنسرتهاي موسيقي يا تكههاي كاغذ ميكشيد و ايده خودجوش اين طرحهاي سيال هوشمندانه را در ذهن خود نگه ميداشت. سپس آنها را از طريق خلق مدل، تبديل به ساختمانهاي واقعي ميكرد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 7:56 توسط حسین صدرایی |
|
بيژن مفيد در نهم خرداد ماه سال 1314 خورشيدي در تهران بهدنيا آمد. پدرش غلامحسين خان نيز از هنرپيشگان تئاتر بود. او بعد از اتمام تحصيلات دبيرستاني، دورۀ هنرپيشگي را بهپايان رساند و سپس در رشتۀ زبان و ادبيات انگلیسي به ادامۀ تحصيل پرداخت. در اين دوران او به عنوان دستيار استادان و کارگردانان آمريکايي، دورههاي آموزش تاتر و نمايشنامه نويسي را در دانشگاه تهران تدريس و اداره ميکرد. در همين زمان کارگرداني چند نمايش را به عهده داشت و خود نيز در چند اثر از جمله نمايشنامۀ باغ وحش شيشهاي اثر تنسي ويليامز به ايفاي نقش پرداخت.بيژن مفید از همان سالهاي تحصِل در دبيرستان به فعاليت تئاتري پرداخت. بين سالهاي 1344 و 1345 گروه تئاتري از اعضاي کاملا آماتور تشکيل داد و نام آن را آتليه تئاتر گذاشت. در سال 1348 با تلاش آربي آوانسيان و همکاري و همت ايرج انور، شهرو خردمند، عباس نعلبنديان و بيژن صفاري، کارگاه نمايش در تهران بنيان گذاشته شد. مجتمعي که بسياري از بهترين هنرپيشگان تاتر ايران در آنجا آموزش ديدهاند. براي اولين بار در تاريخ تاتر ايران سه نسل بازيگر در برنامههاي مختلف اين مجموعه منسجم در عرصه نمايش و تاتر به فعاليت پرداختند. با وجودي که از بيژن مفيد تا به حال تعداد 9 نمايشنامه به چاپ رسيده و علاوه بر اين با آثاري که از نوشتههاي او به روي صحنه آمده، و همچنين با بيش از صد و پنجاه نمايشنامه راديويي و تلويزيوني که توسط او ترجمه و کارگرداني شده، ولي باز هم شهر قصه معروفترين اثر و نمايشنامهاي است که از او به يادگار مانده است. ين نمايشنامه برگرفته از ترانهها، متل و ضربالمثلهاي قديمي ايراني و سرشار از کنايه و اشارات و تشبيهات و اصطلاحاتي است که بيشتر در زبان گفتاري مردم کوچه و بازار ساري و جاري بوده و هست. بيژن مفيد خود در مقدمه اين نمايشنامه مينويسد: شهر قصه در اصل از يک روايت عاميانه گرفته شده، منتهي من به اين روايت شکلي تمثيلي دادهام. من در اين نمايشنامه کوشيدم تا نظمي را که خاص زبان اين قبيل روايتهاي عاميانه است در گفت و گوي آدمهاي اين نمايش حفظ شود. شهر قصه حکايت دردناک آدمي است که نادانيها، خرافات و سنتها و نظامهاي تحميل شدهاي زندگيش را محدود کردهاند. فهيمه راستكار كه او نيز از دوستان بسيار نزديك و صميمي و همکاران بيژن مفيد بوده و در چند نمايشنامه از او اجراي نقشهايي را به عهده داشته، در گفتوگوي اختصاصي خود با ايسنا، درباره تجربه شهر قصه ميگويد: اين نمايشنامه با عنوان نمايش برگزيده تلويزيون ملي ايران در دو پرده و چهار صحنه، نخستين بار 21 شهريور ماه سال 1347 در جشن هنر شيراز در تالار دانشگاه پهلوي به روي صحنه رفت، و در همان سال دو بار ديگر در تالار بيست و پنج شهريور تهران و بعد در شبکه سراسري تلويزيون ملي ايران اجرا و به نمايش در آمد. در سال 1352 با سناريويي که بيژن مفيد خود نوشته و تنظيم کرده بود فيلمي سينمايي به کارگرداني منوچهر انور ساخته شد که بازيگراني چون پروانه معصومي، سهيل سوزني، فردوس کاوياني و جمشيد لايق در آن بازي کرده بودند. فيلم سينمايي شهر قصه با وجودي که از معدود فيلمهايي است که در آن سالها به طريقه رنگي فيلمبرداري شده ولي با اين حال در نمايش عمومي خود توفيق تجاري چنداني نيافت. ولي آنچه که اين نمايش را توانست در گسترۀ وسيعتري از مخاطب و مردم مطرح کند و در دسترس همگان قرار دهد شايد رواج دستگاه پخش صوت و نوار کاست و عموميت يافتن استفاده از اين وسيله بود که شهر قصه را به مردم کوچه و بازار بشناساند و نزديک کند. زباني که در گفت و گوهاي شهر قصه به کار گرفته شده بود، برگرفته از فرهنگ گفتاري همان مردم بود. و شايد به نوعي حديث نفس و شرح حال و روزگارشان نيز.
فهيمه راستکار در مورد ابتکار بيژن مفيد براي صداي بازيگران شهر قصه ميگويد: در اين نمايشنامه چون همه شخصيتها ماسک داشتند، لازم بود كه صداها به خوبي شنيده شود. به همين دليل بيژن تمام موسيقي و صداها را به صورت (PLAY BACK) ضبط کرد.
بيژن مفيد نويسنده و کارگردان اين نمايشنامه خود اجراي نقش شخصيتهاي روباهِ ملا و شتر نقال، و بهمن مفيد برادر او در نقش خرس رمال و بز بزار، و بالاخره کوچکترين برادرش هومن مفيد نقش موش عاشق را به عهده داشتند. نقش داستانگوي شهر قصه نيز همانطور که گفته شد جميله ندايي به عهده داشت که در آن زمان همسر بيژن مفيد بود. از ديگر بازيگران اين نمايشنامه ميتوان تهمينه مدني را در نقش کوتاه خاله سوسکه، عباس جاويدان را در نقش گربه، فرهاد صوفي را در نقش سگ و آرش را در نقش ميمون نام برد. اصليترين شخصيت در شهر قصه اما فيل بود که ايفاي نقش آن را در همۀ اجراها حسين والامنش به عهده داشت. نمايشنامۀ شهر قصه در بخشهاي چهارگانۀ خود، به نوعي روايتگر مسخ شدن و بيهويتي آدميست در غربت که در اين حکايت فيل نماد آن است. در شهر قصه همانگونه که داستانسراي آن در آغاز ميگويد، حيوانات مختلفي زندگي ميکنند و هر کدام نيز صاحبِ شعلي و به کاري مشغول. تا در غروب روزي که فيل در گذر خود، گذارش به آنجا ميافتد و از بدِ روزگار هنگام خوردن آب از گدار، ميافتد و دندانش ميشکند. اين حادثه براي اهالي شهر قصه که هر کس سر در کار و زندگي خود دارد، بهانهاي ميشود تا از يکنواختگي و تکرار مکرر روزمرهگي زندگي در آن شهر لحظهاي فارغ شوند و ورودِ تازه واردي را که از بابت شکستن داندان و درد ناشي از آن محتاج و نيازمندِ کمک است را به شکل و شيوۀ خود برگزار کنند. بخش دوم نمايشنامه شهر قصه همانطور که گفته شد با مونولوگ يا تکگويي خر شروع ميشود و تا پايان آن با زباني غني و کلامي برگرفته از گفتار مردم عادي کوچه و بازار و ترانهها و متل و ضربالمثلهاي معروف و جاري و ساري در فرهنگ عامۀ مردم ايران ادامه مييابد. در جايي از اين بخش، ترانۀ بسيار مشهور و قديمي مادرم زينب خاتون، گيس داره قدِ کمون، به کس کسونم نميده، به همه کسونم نميده را ميشنويم. اين ترانه سالها پيش در اولين کوشش جدي و پيگيري که در جهت جمعآوري ترانهها و متلهای رايج در فرهنگ فولکور مردم ايران توسط صادق هدايت و با انتشار مجموعۀ اوسانه انجام شد، مکتوب شده و به چاپ رسيده است. در نمونهاي که بيژن مفيد از اين ترانه قديمي در نمايشنامۀ شهر قصه خود ارائه ميدهد اما، از مستشار فرنگ و فشنگهاي دويست مليون مگاتوني عمو سام براي پاپتيهاي ويتنام هم گفته ميشود و سخن ميرود. دنياي شهر قصه دنياي پاک و معصوم افسانههاي قديمي نيست. بلکه برعکس، بازتاب ملموس همين دنياي شلوغ و گيج و شتابزدۀ امرزو ماست. دنياي ارزشهاي مادي و روزگار روزمرهگيها و بازتاب عصر ماشينزده و همه چيز صنعتي و پلاستيکي شدۀ زمانۀ ما است. آنچه که در شهر قصه اتفاق ميافتد، يادآور استحاله و تب و تاب پوست انداختنهاي فرهنگي اياميست که مدرکگرايي، اصل و اساس به کارگيري و به کار بستنها بود. در بخش سوم از اين نمايشنامه، بعد از تغيير شکل فيل، شاهد شستشوي مغزي و تهي شدن او از ارزشها و باورمنديها و اعتقاداتش، و در نهايت بيشتر فرو رفتن او در مرداب بيهويتي و از خود بيگانگي هستيم. برتولت برشت شاعر و نمايشنامه نويس معروف آلماني در يکي از اشعار خود ميگويد: وقتي که اسمت روي کاغذهاي تشخيص هويت نباشد، تو وجود نداري! نمايشنامههاي بيژن مفيد هم از نظر تجربي و هم بخاطر محتواي مردمي و عامهپسند و نيز غناي شاعرانه فلسفي در ميان آثار نمايشنامه نويسان ايراني کمنظير است. بعد از شهر قصه نمايشنامۀ ماه و پلنگ از جمله معروفترين آثار بيژن مفيد محسوب ميشود. ماه و پلنگ که بيژ مفيد آن را بر اساس يک روايت قديمي نگاشته، يکي از آثار شاعرانه او با مضموني اجتماعي است که در ايران و آمريکا به روي صحنه آمده است. اين نمايش اولين بار در سال 1347 به شکل سانسور شدهاش در جشن هنر شيراز به اجرا در آمد. بعد از مهارجرت بيژن مفيد به آمريکا در سال 1361 و بازنويسي دوبارۀ نمايشنامۀ ماه و پلنگ، اين نمايش در سال 1362 در شهرهاي لوس آنجلس، سانفرانسيسکو و نيويورک در آمريکا به روي صحنه رفت. جدا از اين سبک و شيوه که او را در ميان همگنانش متمايز ميکرد، عدم وابستگياش به جريان يا گروه و حزبي خاص با ائديولوژيي معين، معرف شخصيت هنري و نمايانگر استقلال فکري او بود. بعد از کوچ ناگزير او به آمريکا، گروههاي مختلفي از فعالين سياسي خارج از کشور سعي در جلب و جذب او داشتند، و يا در پي کسب اعبتاري از نام و آثار بيژن مفيد براي خود بودند که با انزواي خودخواستۀ او و يا با اعتراض و تکذيب مستقيمي که اينجا و آنجا ميکرد مواجه ميشدند. دليل ماندگاري نام و آثار بيژن مفيد شايد يکي هم در همين استقلال سبک و فکر و شخصيت اوست.
بيژن مفيد از دوران تحصيلات در دبيرستان با زبان انگليسي به خوبي آشنا بود. او در همان زمان دستي نيز در ترجمۀ ديالوگ يا گفت و گوهاي فيلمهايي که به زبان انگليسي براي اکران شدن به ايران ميآمد داشت و دوبلۀ چندين فيلم به زبان فارسي از جمله فعاليتهاي اوست. بيژن مفيد خود در سال 1354 يکي از نمايشنامههايش را به نام سهراب و اسب و سنجاقک که بر اساس حماسه رستم و سهراب اثر جاويدان فردوسي تنظيم شده بود را از زبان فارسي به انگليسي برگرداند. اين تنها اثر ترجمه شده از اوست که در دست است.
بيژن مفيد علاوه بر فعاليت در عرصه ادبيات نمايشي و تئاتر، در حوزههاي موسيقي و نقاشي هم دستي داشت. در سابقۀ فعاليتهاي نمايشي ـ تئاتري او به جز بازيگري چند نقش از شخصيتهايي که خود در نمايشنامههايش آفريده بود، يکي هم بازي نقش اول در نمايش ناگهان نوشتۀ عباس نعلبنديان به کارگرداني آربي آوانسيان است که اول بار در سال 1351 در ششمين جشن هنر شيراز و بعد در کارگاه نمايش و آخرين بار در سال 1361 در فستيوال بينالمللي نانسي به اجرا در آمد. . . . بعد از يک ماه انتظار و نگراني به فرودگاه لوس آنجلس رفتم که محموله [در تهران که به من تلفن ميشد از او بهعنوان محموله ياد ميشد] را بگيرم. آنقدر رنجور و شکسته بود که باورم نميشد . . . از هفته دوم ورودش که همه باخبر شدند، خانۀ کوچک ما پايگاه چهرههاي آشنا و قديمي شد که همه پروانهوار دورش ميچرخيدند . . . ساعت حدود سه صبح است، همه رفتهاند و او تنها نشسته است. گويي چون هميشه با خواب قهر است. سيگار، اين آشناي ديرين در لابلاي انگشتان استخوانيش جابجا ميشود. عينکي بدقوراه به چشم دارد. بهطوري که نيمرخش را رنجورتر نشان ميدهد. ولي هنوز استوار و محکم مينمايد. تلويزيون مثل هميشه روشن است. وقتي وارد اطاق ميشوم مرا نميبيند. حرفهاي روز را مرور ميکند. تشويق دوستان به نوشتن و کار کردن و اينکه مردم تشنۀ آثارش هستند. کنارش مينشينم. ميپرسم: چرا نميخوابي؟ ميگويد: نه، تو برو بخواب. فردا کارگري. . . قبل از آنکه با اصرار او به خواب بروم، صداي نوشيدن جرعهاي مشروب و بوي سيگاري تازه در اطاق ميپيچد. . . ساعت شش صبح بيدار ميشوم و او همچنان به سيگارش پک ميزند و بطري مشروب را خالي ميکند. دو سال پس از ورودش به لسآنجلس، در شلوغترين لحظات شهر، چشمان درياگونۀ خود را بست و از دور بازي از رياي شهر [لوسانجلس] خارج شد . . .همانطور که قبلا هم اشاره شد بيژن مفيد ترجمه و کارگرداني بيش از صد و پنجاه نمايشنامۀ راديويي و تلويزيوني را در کارنامۀ فعاليتهاي هنري خود دارد. نمايشنامههاي که خود او نوشته و در زمان حياتش روي صحنه رفته و يا در اجرايي راديويي به شکل نوار کاست منتشر شده اما عبارتند از: شهر قصه (1346)، ماه و پلنگ (1347)، بزک نمير بهار مياد (1351)، تربچه (1351)، شاپرکخانم (1353)، جاننثار (1354)، سهراب و اسب و سنجاقک (1354)، کوتي و موتي (1355)، روباه و عقاب (1356). بيژن مفيد در کنار نوشتن نمايشنامه و کارگرداني تئاتر و نمايشهاي راديويي، دستي در ترجمه نيز داشت. چند ترجمه که بيشتر شامل کتابهاي اطلاعات عمومي براي جوانان ميشود از آن جمله است. او در ضمن شعر هم ميسرود و از سرودههاي او غزلياتي وجود دارد که هنوز بهطور رسمي انتشار نيافته است. صداي گرم و گيراي بيژن مفيد در دکلمهاي از بيست رباعي از سرودههاي ابوسعيد ابوالخير به همراه موسيقي کامبيز روشنروان يکي ديگر از يادگارهايي است که از اين هنرمند معاصر براي ما بهجا مانده. اين صدا و دکلمۀ آن رباعيات در سال 1354 و از سوي کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان انتشار يافته است. تنها صداست که ميماند. ياد و يادگارهاي بيژن مفيد ماندگار باد! در پايان اين مطلب براي يادآوري همکاري ارزندۀ هنرمنداني که در کنار بيژن مفيد آثار او را با صدا و هنر بازيگري خود، جان بخشيدند و براي ما به يادگار گذاشتند، نام آنهايي که بر من کمترين، رواي اين حکايت معلوم است را در نمايشهاي که شرکت داشتهاند مينويسيم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 14:38 توسط حسین صدرایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
گروه تئاترحرفه ای بدین معناست که عناصر اصلی آن کاری جز تئاتر نداشته و دست کم روزی هشت ساعت به کار مداوم وپیوسته بپردازند.
به دیگر سخن،در پویه کار بی وقفه وهدفمند گروهی است که عناصر گروه از مهارت لازم برخوردار می شوندو ازسوی دیگر رضایت و اغنای تماشاگرتئاتردرپرتو کاربازیگران و دست اندرکاران توانمند و ماهرمیسراست. هسته اصلی گروه تئاتر اکتیو که افرادی با سابقه درکارنمایشند بدین باورند که با کار مستمر و پرهیز از پراکنده کاری و حلقه زدن به گرد شمع گروه می توان از هرزرفتن قوای مفید جلوگیری کرد |
| آرشیو موضوعی |
|
اخبار گروه نقد نمایش مقالات آیین نامه ها بیوگرافی اعضای گروه اعضاي گروه اكتيو اخبار عمومی پیشکسوتان تئاتر ایران |
| نویسندگان |
|
حسین صدرایی علي طلاكوب |
|
RSS
|